معنی اشعار و درس های ادبیات فارسی سال دوم دبیرستان

درس کباب غاز به قلم سید علی کرامتی دبیر زبان و ادبیات فارسی 
  
  
نکات مهم درس گیله مرد (ص 43 تا 53) 
نمادهای این درس: گیله مرد نماد مبارزان آزادی خواه، مآمور اوّل(محمدولی)، نماد حاکمان زورگو – مآمور دوم(بلوچ)، نماد افراد فرصت طلب و رشوه گیر در حکومت – صغری: نماد ایران که به دست بیگانگان و حاکمان داخلی نابود شده است – جنگل: نماد جامعه بی قانون – باد و باران: نماد ظلم و ستم شدید و فراگیر. 
ص 43: در پاراگراف اول داستان آرایه ی تشخیص وجود دارد. (به باد، باران، درختان کهن، نهرها شخصیت داده است. ) هنگامه کردن: سر و صدا کردن – چنگ انداختن : کنایه از حمله کردن - افسار گسیخته: کنایه از وحشی و نا آرام – تمام پاراگراف اول رمز و نماد است و اشاره به آشوب های اجتماعی و سیاسی در جامعه دارد. 
ص44: پاراگراف دوم: دل پُر داشتن، کنایه از ناراحت بودن، کینه ی کس را به دل داشتن 
پاراگراف چهارم: تولم:نام منطقه ای در شمال ایران –گوشش بدهکار نبود: توجّه نمی کرد – حساب کهنه پاک می کرد: کنایه تسویه حساب می کرد ، تلافی می کرد 
ص45: پاراگراف دوم: کومه: کلبه، آلونک – ملّاکین: صاحبان زمین زراعتی فراوان و بزرگ 
پاراگراف سوم: تفتیش: جستجو ، تجسّس – امنیه ها: نیروها و مأموران اطّلاعاتی - به جیب زدن: کنایه از دزدیدن 
ص46: پاراگراف اوّل: کروج: انبار برنج – به کلّه اش زد: کنایه از به فکرش رسید . 
پاراگراف دوم: ذرع: واحد اندازه گیری طول در قدیم (معادل حدود یک متر) – تضاد بین خشاخش باد با زوزه. 
پاراگراف سوم: طارمی: ایوان نرده دار 
ص49: پاراگراف سوم: علمدار و لاور ، هردو به معنی رهبر هستند. 
ص50: پاراگراف اول: بهره: سود فروش محصولات کشاورزی 
ص51: پاراگراف دوم: رَجَز بخوان: ادّعا کن، از خودت تعریف کن – جرز: دیوار کاه گلی اتاق 
ص52: پاراگراف اول: تپق زدن: لکنت زبان داشتن، کلمات را درست تلفظ نکردن در اثر عجله و ترس 
ص45: پاراگراف پنجم: لابه: گریه و التماس و زاری – تعجیل: عجله – وکیل باشی: نماینده ی نیروی انتظامی 
نکات مهم درس سووشون (ص 54 تا 60) 
نمادهای این داستان: یوسف: نماد مبارزان راه آزادی میهن که به دست استعمارگران بیگانه و حاکمان زورگو شهید می شود–زری:نماد زنان و افراد معمولی جامعه که در اثر مشاهده شهادت آزادی خواهان ، از خواب غفلت بیدار شده و به افرادی مبارز تبدیل می شوند 
نه خسته :‌ خدا قوّت /صفحه 54 بند دوم : زن های خوشه چین ، به قطار ، کنار مزرعه نشسته اند و سرشان به طرف مزرعه است . 
زن های خوشه چین : کنایه از زن های فقیر و بی چیز /به قطار : ردیف ، قید /سرشان به طرف مزرعه است : کنایه از توجّه شان به گندم ها است . /چارقد : روسری /شلخته : نامرتّب کسب که کارهایش بی نظم و ترتیب است /شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید . : کنایه از گشاده دست عمل کردن ، با روحیّه ی جوانمردانه عمل کردن/جوال : ظرفی که از پشم بافته شده باشد ( گونی ) 
عبا : 1- پوشش است از پشم و جز آن که جلویش شکافته است و بر روی لباس می پوشاند ، 2- روپوش گشاد و بلند پشمی یا نخی که در میان پیش باز است و دو سوراخ در طرفین دارد که دست ها را از آن بیرون کنند و طبقه ی روحانیون و جز آنان آن را بر روی دوش اندازند ، 3- گلیم خطّ دار /پیشواز : استقبال / صیفی : منسوب به صیف (تابستانی) صیف : تابستان /کشت صیفی : زراعتی که در بهار و اوایل تابستان کارهای آن انجام می شود و حاصلش در تابستان و اوایل پاییز به دست می آید مانند خربز و هندوانه /آبی ، آسیاب ، می گرداند : مراعات نظیر /قوری بند زده ی سیاه شده : قوری شکسته ی ترمیم شده /جوال : مجازا‌ً کیسه ی گندم /انگار : مثل این که /تصدّق قد و بالات بشوم : فدایت شوم ، بلا گردانت شوم /امشب شب سووشون است . تلمیح به داستان سیاوش دارد : شب عزاداری /سوک : عزا ، غم ، مصیبت ، ماتم /بلدچی : راهنما /خروس خوان : کنایه از صبح زود /دهل : کوس ، طبل بزرگ / سوشون : عزاداری با شیون و زاری / آشکارا : واقعاً ، قید /مال : حیوان /درخت گیسو : درخت که موهای زنان عزادار را به عنوان عزا به آن وصل می کنند /بابت : به عنوان / چانه اش گرم شده کنایه از پرحرفی کردن /شربت گلاب ... انگوریش بابا ... روز سوشون و شبش ناهار و شام هم می دهند ./هیمه : هیزم /آتش می کنند : مجازاً آتش روشن می کنند /یکهو : یک مرتبه ، ناگهان ، قید /رنگ شب پریده : کنایه از صبح زود ، هوا گرگ و میش است ، تشخیص /قربانش برم : مرجع ضمیر « ش » سیاوش 0/بارالها : شبه جمله ، منادا / آفتاب تیغ کشید : کنایه از طلوع کردن خورشید ، تشخیص /تیغ : استعاره از پرتو خورشید /تا بار و بند را ببندند و بچّه ها را سوار کنند ، به آنها رسیده ام /بارو بنه : توشه ی راه ، زاد راه /به آنها رسیده ام : به آنها خواهم رسید ( مضارع محقق الوقوع ) /مضارع محقق الوقوع : اگر بخواهند قطعی بودن عمل را در حال یا آینده ی نزدیک نشان دهنده گاهی از شکل ماضی مطلق برای زمان حال یا آینده استفاده می کنند و این همان مضارع محقق الوقوع است یعنی مضارعی که وقوعش قطعی است . /ولی نعمت : روزی دهنده /نقل بگویم : قصّه بگویم /قربانش بروم : مرجع ضمیر « ش » سیاوش /سی میدان : در این جا به معنی به طرف میدان ، به سوی میدان/فکری است : در حال فکر کردن است /لعین : رانده شده ، نفرین شده /جرکردن : جنگیدن ، درافتادن / آفتاب سرتاسر میدان را گرفته : مجازاً‌ روشن کرده ، تشخیص /سی چهل نفر می ریزند به سر مبارکش /دل آدم از جا کنده می شود کنایه از بی قراری و اظهار ناراحتی کردن / آخر عاقبت : سرانجام ، قید /اسبش را پی می کنند .پی کردن : قطع کردن رگ پا ، زدن در پای جلوی اسب/کت : شانه ، کتف /اسب لُخت مجازاً‌ بی زین /شیهه کشیدن : فریاد کشیدن اسب /یکی از آن لعین ها لباس غضب بر کرده /غضب : خشم مجازاً‌ رنگ قرمز /لباس غضب : کنایه از لباس قرمز رنگ /سرو پکالش خینی می شود : سرو صورتش خونی می شود /نه خم به ابرو می آورد . : کنایه از ناراحت نشدن به روی خود نیاوردن /لعین : نفرین شده مجازاً‌ شمر . /بعد آن لعین از اسب پیاده می شود ، شمشیر می زند به نای مبارکش : اشاره دارد به امام حسین و سیاوش /نای : گلو /قدرت خدا کارد نمی برد : تلمیح به داستان حضرت اسماعیل دارد /سرنا همچنین سوزناک می زند : تشخیص /سرنا : نوعی نی ، از سازهای بادی که لوله ای دراز چوبی یا فلزّی با چند سوراخ است / ما زن ها کاه به سرمان می ریزیم : در مراسم سوگواری در بعضی از مناطق گِل یا کاه بر سر می ریزند ، کنایه از عزاداری /خشت : آجر نپخته / پلک هایش داغ شده : کنایه از این که می خواهد گریه کند نزدیک است دست در گردن زن میان سال بیندازد و هم پای او گریه کند/هم پا : همراه /قاطر : استر / زری و یوسف سوار اسب می شوند و هم عنان ، اسب می تازند/هم عنان : مجازاً همراه ، باهم ، دوشادوش /عنان : دهنه ، افسار /هم عنان با اسب : ایهام تناسب /مردهای سیاه پوش : کنایه از مردهای عزادار /حجله قاسم آوردند که زری به دیدن آن خواست شیون بکشد امّا جلوی خودش را گرفت /حجله ی قاسم : نماد جوانی و ناکامی حجله :1- اتاق آذین بسته برای عروس و داماد ، 2- برای کسانی می گذارند که جوان مرگ شده اند/شیون بکشد : فریاد بکشد /جلو خودش را گرفت : کنایه از این کار را نکرد . /خان کاکا : آقا داداش /عیال : همسر /طواف : دور زدن ، گرد چیزی گشتن /جماعت در صحن سینه و زنجیر بزنند : کنایه از عزاداری کردن/موعظه کردن : وعظ کردن ، سخنرانی کردن /العیاذ بالله : پناه بر خدا /حرفش را هم نزنید : این کار نباید انجام دهید حتّی در گفتار /قشون : ارتش ، سپاه /بلوا : آشوب /هم قسم : هم پیمان /دستمان را بگذاریم روی دستمان : کنایه از کاری انجام ندهیم /تشییع کردن : همراهی کردن ، مشایعت /قدغن : ممنوع /آب از سر من یکی که گذشت : اتّفاق است که افتاده برای من دیگر فرقی نمی کند و کنایه از دچار نهایت بدبختی و مصیبت شدن /عجب روی ما سفید کردی ! : طنز و کنایه از ما را شرمنده کردی /عجب روی ما را سیاه کردی ! : آبرو برای ما نگذاشتی /ملّتفت : متوجّه /نعش : جنازه /منشین و تماشا کن : تماشا نکن /ناکام : کسی که به آرزویش نرسیده ، ناموفّق ، جوان مرگ /تا کردن : رفتار کردن ، مدارا کردن ، کنار آمدن /با رعیتش مثل یک برادر بزرگ تا می کرد : با رعیتش محترمانه برخورد می کرد/معذّب نکنید : عذاب ندهید ، آزار ندهید /ماری که از دیشب روی قلبش چنبره زده بود و خوابیده بود سربلند کرد به نیش زدن:ما ر : استعاره از غم و اندوه از دست دادن همسر /چنبره زده بود : حلقه زده بود /مار و چنبره زده بود : مراعات نظیر /سربلند کرد به نیش زدن : تازه شدن غم ، غم و اندوه به او هجوم آورده بود . /چراغ های ذهنش روشن بود : کنایه از کاملاً‌ آگاه بود ، فکر و حواسش خوب کار می کرد /چراغ های ذهنش : اضافه ی تشبیهی/هیچ کس در این دنیا نخواهد توانست این چراغ ها را خاموش کند : دیگر کسی نمی تواند این آگاهی را از او بگیرد . /تأمّل کردن : فکر کردن / تضمین آیه ی قرآن « و لکم فی القصاص حیوةٌ یا اولی الالباب » : ای خردمندان ، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست / دست بیخ گلویش گذاشته : کنایه از تحت فشار قرار دادن /صدایش را بلندتر کند : کنایه از اعتراض کردن /همه ی کارها افتاده دست زن و بچّه ها : کنایه از افتاده دست کسانی که نمی فهمند /کُفری : جای ناراحتی بسیار است ، عصبانی /کدام بلندگویی مردم شهر را این چنین به خیابان کشانده بود : تشخیص / متفرّق : پراکنده /یک جوان را به تیر غیب کشته اند : جوانی را کشته اند بدون آنکه قاتل او شناخته شده باشد . /پروانه ی کسب : مجوز مغازه / انگارکن : تصوّر کن ، فرض کن. 
مهمترین نکات درس هشتم ؛ « کلبه ی عموتم » 
 پهن: چهارشانه و درشت اندام – خپله (خپل) : چاق و بی دست و پا – ریش ریش: کنایه از پاره پاره ، فرسوده و نخ نما شده – «پیراهن روی سینه اش دهن کجی می کرد» : کنایه از این که پیراهن نامناسب و بدقواره ای پوشیده بود. / بی رودرواسی (بی رو در بایستی): بدون تعارف و تکلّف/ زوزه: کنایه از صدای آزاردهنده و گوشخراش/ سردی، کنایه از ناامیدی / مُندَرِس: پاره و کهنه / غنایم (جمع غنیمت): وسایل ارزشمند/سرودهای مقدّس : مجازاً کتاب آسمانی انجیل / تیره روزان : کنایه از افراد تهی دست و بدبخت / «تارهای قلبشان مرتعش شده بود» : کنایه از این که قلبشان به شدّت می تپید و هیجان زده شده بودند./متشنّج: لرزان از تب شدید (تب و لرز)/ حدّ ِ نَصاب: مقدار، تعداد یا اندازه ی تعیین شده./ مباشرت: همکاری در کارهای دیگران./ زمخت: خشن، ناهموار و ناخوشایند./ 
مهمترین نکات درس دهم ؛ « دخترک بینوا » (ص 80 تا 85) 
اشباح (جمعِ شَبَح): سایه های ترسناک اشیا و گیاهان در تاریکی شب./تشبیه زنِ تناردیه به کفتار (به خاطر ترسناکی بیش از حد) /تضرّع آمیز:همراه با گریه و التماس و زاری/پیش ِ پا گرفتن:به راه خود ادامه دادن / بیشه:جنگل/ نقطه ی اتّکا: تکیه گاه/متراکم: فشرده و انبوه و تیره - حُزن انگیز: غم انگیز، نگران کننده – تشبیه ابرهای تیره به دودهای متراکم – تشبیه ظلمت شب به نقاب سیاه/کوکب: ستاره/مخوف: ترسناک/تشبیه ستاره ی مشتری به زخم نورافشان (منظور همان سیّاره ی مشتری است) از نظر سرخ رنگ بودن./ موحِش: وحشتناک و هراس آور – خلنگ: خارهای سَبُک و چندپر بیابان، که در اثر وزش باد به پرواز در می آیند./ بُهت: حیرت شدید (از شدّت تعجّب سر جای خود خشک شدن) 
معنی ابیات درس 12 غزل سعدی 
1ـ آن لحظه که می میرم ، در آرزوی رسیدن به تو هستم و به این امید جان می دهم که خاک درگاه تو شوم .(همیشه تو را می خواهم ،حتی مرگ من هم به خاطر تو است. مصراع دوم نهایت خاکساری و فروتنی و پاکبازی سعدی را برابر محبوبش نشان می‌دهد .)2ـ وقتی که در روز قیامت دوباره زنده می شوم ،تنها به خاطر گفت و گو با تو بلند می‌شوم و تنها تو را می جویم. ( زنده شدن من در قیامت تنها برای یافتن توست . )3 ـ در آن لحظه که زیبا رویان دو جهان(جهان حقیقت و مجاز) در قیامت یا بهشت جمع شده باشند، چشمم ( مجازاً نگاهم ) تنها به سوی تو می باشد و تنها به صورت زیبای تو عشق می‌ورزم .(تنها تو را می بینم وبس)4 ـ از بهشت سخن نخواهم گفت ، گل بهشتی را نخواهم بویید ، به دنبال چهره ی زیبای زن بهشتی نخواهم بود ، تنها به سوی تو خواهم آمد.(تنها وجود تو برایم ارزشمند است .)5ـ اگر هزار سال در گور(خوابگاه نیستی)بخوابم ، حتی در گور هم در آرزوی وصال و رسیدن به تو خواهم بود. ( خواب من در قبر تنها به خاطر رسیدن به تو سالم و آرام خواهد بود . )6ـ از دست ساقی بهشتی باده ی بهشتی نخواهم نوشید ؛ من به شراب نیازی ندارم ؛ زیرا از بو و آرزوی رسیدن به تو مست می‌باشم . 7ـ با وجود عشق تو پیمودن هزار بیابان وتحمل هزاران مشکل آسان است؛ اگر جز این باشد ، تمام کارهایم از سر خودخواهی و برای خودم خواهد بود. 
معنی بیت های درس 12غزل حافظ 
1ـ ای عارفان،خدا را شاهد می گیرم که اختیار دلم از دستم خارج می شود و من عاشق شده ام، دریغا که راز پنهان عشق من فاش خواهد شد.2 ـ ای باد موافق، ما سوار بر کشتی عشق هستیم ، وزیدن آغاز کن ؛ به امید آن که به دیدار یار که آشنای ماست، نایل شویم . 3ـ محبت کوتاه مدت روزگار خیالی و دروغ و جادو است ، پس نیکی کردن در حق یاران را غنیمت بشمار.(غنیمت شمردن فرصت)4 ـ ای انسان جوانمرد و بزرگوار،برای شکر از سلامتی که خدا به تو بخشیده است ، فرصت را غنیمت بشمار و از فقیر بی نوا دلجویی کن .(درویش نوازی)5 ـ راحتی وآسوده بودن در دو دنیا در گرو این دو سخن است : با دوستان جوانمردی کردن و با دشمنان ملاطفت و نرمی نشان دادن .6 ـ حتی در هنگام فقر و بی چیزی نیز سعی کن شاد باشی و عشق بورزی ؛زیرا این کیمیای وجود(عشق و شادی)گدا را هم مانند قارون بی نیاز و ثروتمند می کند .(شاد باشی)7 ـ ای عاشق ، از فرمان عشق سرپیچی نکن؛ زیرا معشوق که سنگ سخت در پنجه ی قدرت او مانند موم نرم است ، تو را به خاطر غیرت وتعصبی که به تو دارد ، مانند شمع می سوزاند (اختیار تو در دست معشوق است،پس از فرمان او سرپیچی نکن .) 8 ـ به جام باده ( استعاره از دل انسان عارف ) که مانند آیینه ی اسکندری است ، ( تلمیح به داستان آیینه‌ی اسکندر ) خوب نکاه کن تا حال و اوضاع کشور دارا ( مجازاً همه‌ی هستی ) را برای تو آشکار سازد(به دل عارف توجه کن ؛ زیرا او از همه چیز آگاه است و تو را از همه چیز آگاه می کند) 9 ـ زیبا رویان فارسی زبان جان تازه ای به انسان می بخشند؛ ای ساقی عشق ، به رندان پرهیزکار ( افرادی که در ظاهر ناپاک و در باطن درست‌اند ، افراد لاابالی و بی‌بند و بار) مژده بده که دل به عشق زنده دارند؛ زیرا زهد و عبادت خشک و ریاکارانه اثری ندارد . 10 ـ حافظ این لباس زاهدان را که آغشته به می و نجس است ، به اختیار خود نپوشیده است ؛ای شیخ پاکیزه لباس پرهیزکار!! ( ای ریاکار ) عذر مارا در مورد این ناپاکی بپذیر و بر ما عیب نگیر ! ( زیرا در عشق اختیار نیست و من به خواست خودم عاشق نشده‌ام .) 
معنی شعر باغ عشق از سنایی 
1 ـ ای انسان تا کی می خواهی در زندان این دنیا از افراد مختلف فریب بخوری؟ یک لحظه از چاه تاریک این دنیا بیرون بیا تا جهان حقیقت را ببینی . 2 ـ جهانی که در آن هر کسی برای خود پادشاهی است و همه ی جانها شادمان هستند(تفاوتی بین انسان ها نیست و همه شادند) 3 ـ در آسمان جهان حقیقت عقابی که دلها را شکار کند وجود ندارد و در عمق دریای آن نهنگ کشنده ای نیست(هیچ گونه دشمنی وجود ندارد) 4 ـ گر از راه عشق به جهان حقیقت بیایی ، همه را خدمت کار دل خود می یابی و اگر از راه دین وارد شوی ، همه را زیبا کننده ی جان خود می بینی . 5 ـ اگر امروز در این دنیا از لحاظ جان زیان کنی (جان خود را از دست بدهی)، چه بسیار سرمایه و سودی که فردا در جهان آخرت از این زیان خواهی دید 6 ـ تو اگر مانند فریدون یک لحظه در میدان مبارزه با نفس خود ایستادگی کنی ، به هر طرف که روکنی نشان پیروزی خود را خواهی دید. 7 ـ اگریک روز راهنمای تو درد دین و وفاداری به آن باشد ، جای شگفتی نیست که خود را با مردان خدا همراه و هم ردیف ببینی . 8 ـ چگونه انتظار بخشش از مردم داری در حالی که خدا را بخشنده و رزاق می دانی؟ چگونه به طرف گناه می روی در حالی که خدا را داننده ی پنهانی ها می دانی ؟ 9 ـ همه چیز را از خدا بدان نه از اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ی طبیعت ؛ زیرا سطحی نگری و کوتاه بینی است که خطی را که به خاطر داشتن عقل به وجود می آید ، تو آن را به انگشتان نسبت بدهی 10 ـ به این ظواهر دنیا مانند انسان های نادان ، مغرور و فریفته نشو ؛ زیرا زور و زر دنیا آن بهاری نیست که پاییزی نداشته باشد(همیشگی نیست) 11ـ (در این دنیا) اگر در آسمان باشی به زمین خواهی آمد و اگر ماه باشی به چاه خواهی افتاد و اگر دریا باشی خالی خواهی شد واگر باغ شاد و خرمی باشی پاییز و نابودی را خواهی دید(اگر در اوج عزت و بزرگی باشی ، خوار ذلیل خواهی شد .) 
12 ـ چرا باید به خوشبختی دنیا افتخار کنی و از بدبختی آن ناله کنی ؛ زیرا تا چشم به هم بزنی ، در زمانی بسیار کوتاه ، هیچ یک را نخواهی دید(شادی و غم این دنیا همیشگی نیست) 13 ـ آیا ندیدی که الب ارسلان پادشاه قدرتمند سلجوقی به خاطر بلندی مقام سر به آسمان برده بود؟ اکنون به شهر مرو بیا تا تنش را زیر خاک ببینی .(همه از این دنیا خواهند رفت) 
معنی بیت های فردوسی در درس تربیت انسانی و سنت ملی ما 
1 ـ با دیدار تو جانم را زیبا می‌کنم . از من هر چه بخواهی اطاعت می‌کنم .2 ـ غیر از بند و اسارت ( که نمی‌پذیرم ) زیرا بند باعث بی‌آبرویی است ، باعث شکست است و کار ناپسندی است . 3 ـ تا زنده‌ام کسی مرا در بند و اسارت نخواهد دید زیرا روان آگاه من این گونه تربیت شده است . 
معنی ابیات خاقانی انتهای درس چهاردهم 
1 ـ آن شخص کوچک و فرودست را که امروز بزرگ و بلندمرتبه شده است ، با نگاه کوچکی و خواری در او نظر نکن ( هم‌چنان او را کوچک نشمار ) 2 ـ شاخه‌ی کوچکی را که درخت بزرگی شده است ، با بی‌تفوتی به بزرگی‌اش نگاه نگن . 
معنی ابیات نظامی درس مایع حرف‌شویی 
1 ـ سخن کم و سنجیده‌ای که مانند مروارید باشد بگو تا به خاطر سخن کم ولی با ارزش تو دنیا پر شود ( با این سخنان سنجیده در دنیا مشهور شوی ) 2 ـ می‌توان از سخنی که مانند مروارید باشد ، لاف زد ، زیرا آن چیزی که زیاد است و می توان زیاد زد ، خشت است . ( سخن بیهوده مانند خشت است ) 
معنی شعر داروگ از نیما 
: کشتزار من ( کشور من )، در کنار کشتزار همسایه ( شوروی سابق )، خشک شد. با وجود آن که می گویند ساکنان آنجا غم و درد بی شماری دارند؛ ای پیام رسان روزهای ابری، داروگ ! کی باران خواهد بارید؟ بر این اوضاع نامساعد کشور من ، بر این کلبه بی نور و بی نشاط من که اجزای سازنده اش در حال شکستن و فرو ریختن است ( آن‌قدر فشار و اختناق در کشور من وجود دارد که همه چیز را نابود می‌کند )، همانند دل دوستانی که از دوری و جدایی هم در حال نابودی است ، ای پیام رسان روزهای ابری، داروگ! کی باران خواهد بارید؟ 
رمزهای شعر: 
١- کشتگاه : جامعه ایران زمان شاعر ٢- کشت همسایه: کشور اتحاد جماهیر شوروی پس از انقلاب اکتبر ١٩١٧ ٣- ساحل نزدیک: همان کشت همسایه، همسایه شمالی ۴- داروگ:انسان آگاه باران : خوشی و شادابی و آزادی 
معنی شعر باغ بی‌برگی از اخوان ثالث 
ــ آسمان باغ فقر( پاییزی ) را ، ابر که مانند انسانی پوستین سرد و نمناکی دارد ، محکم در آغوش گرفته است ( فقر فرهنگی و فکری جامعه را فراگرفته است ) . باغ فقر ( جامعه ) با سکوت پاک و غم‌انگیز خود همواره تنهاست . 
ــ آهنگ باغ فقر( پاییزی ) باران است و سرودش باد . لباسش خرقه‌ی برهنگی است . و اگر باید لباسی غیر از این داشته باشد ، باد تار و پود آن لباس را با برگ های زرد که مانند شعله های زرین هستند ، بافته است . مهم نیست که چه چیزی و در کجای این باغ می خواهد بروید یا نمی‌خواهد ، باغبان و رهگذری نیست که به آن توجه کند . ( به جمعه‌ی زمان شاعر کسی اهمیت نمی‌دهد و گویی صاحب و سرپرستی ندارد .) باغ نا امیدان در انتظار هیچ بهار و رویشی نیست . ( جامعه نمی‌خواهد تغییر کند و به رشد برسد ) 
ــ اگر از چشمان باغ فقر( پاییزی ) نور امیدی نمی‌تابد و یا اگر در چهره اش برگ شادی رشد نمی‌کند ( اگر امیدی ندارد و شادی در آن نیست ) با این وجود چه کسی می‌گوید که باغ فقر ( کشور من ) زیبا نیست ؟ این باغ داستان از میوه‌هایی می‌گوید که روزی سر بر اوج آسمان داشته اند و امروز در دل خاک خوابید هاند ( انسان‌های بزرگی در کشور من وجود داشته‌اند که اکنون درگذشته اند و کشورم به آنها افتخار می‌کند . ) 
ــ خنده‌ی باغ فقر ( پاییزی ) همراه با اشک خون است و غمناکی . پادشاه فصل‌ها ، پاییز ، همیشه با اسب یال‌افشان زرد رنگش در آن جولان می‌دهد . ( کشورم را غم پاییزی فراگرفته است ) 
معنی شعر سفر به خیر از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی 
گون ( نماد انسان های اسیر دنیا و پای‌بسته ) از نسیم ( نماد انسان های آزاد و رها و وارسته که از وضعیت موجود کشور ناراضی است ) پرسید : این‌گونه با عجله به کجا می‌روی ؟ نسیم پاسخ داد : من از این بیبان ( کشور غبارگرفته و پر از فشار و اختناق ) دلگیر و ناراحتم . آیا تو هم نمی‌خواهی از این غبار آزار دهنده‌ی این بیابان سفر کنی و آسوده شوی ؟ گون پاسخ داد : سراسر وجودم آرزوی رفتن است ؛ اما چه کنم که پای بسته ی اینجا هستم و نمی‌توانم از اینجا دل بکنم ... گون دوباره پرسید : با این شتاب به کجا می‌روی ؟ نسیم پاسخ داد : به جایی می روم که خانه‌ای جز این خانه برای من باشد . گون گفت : سفرت به خیر و خوشی باشد ؛ اما تو را به دوستیمان قسم می دهم ، به خاطر خدا ، وقتی از این کویر وحشت ( کشور پر از ترس و اختناق ) سالم عبور کردی ، سلام مرا به شکوفه ها و باران زندگی بخش برسان . 
نماد ها : 1 ـ گون نماد انسان های اسیر و پای بند 2 ـ نسیم نماد انسان های آزاد و رها و وارسته که از وضعیت ستم آلود و استبداد زده‌ی کشورش ناراضی است 
توضیح شعر در سایه سار نخل ولایت 
بند اول * در مصراع اول تلمیح به آیه‌ی قران است ـ در مصراع سوم میان بزرگ و کوچک تضاد وجود دارد ـ در مصراع چهارم یک تمثیل دیده می‌شود ـ در مصراع ششم تلمیح به داستان فرعون و اهرام و تشبیه ( اضافه‌ی تشبیهی ) در عبارت فرعون تخیل و در مصراع بعد یک تشبیه دیده می‌شود . توضیح : نام خدا که بهترین آفریننده است گرامی باد ، زیرا تو را آفرید ، نمی‌توان از تو ( علی ) شگفت زده شوم ، زیرا چشم و وجود کوچک و ناتوان من برای دیدن بزرگی و عظمت تو کافی نیست ، مورچه از کجا می‌دان که بر دیواره‌ی ساختمان بزرگی مانند اهرام مصر عبور می‌کند / یا بر روی یک خشت خام ( من مانند مورچه تفاوتی میان علی با آن همه عظمت و دیگران قایل نیستم ) تو ( علی ) مانند آن هرم بزرگی هستی که تخیل و تصور می‌تواند بسازد . و من مانند آن مورچه‌ی ضعیفی هستم که نمی‌تواند عظمت تو را درک کند . 
بند دوم * مصراع دوم و سوم آرایه ی تلمیح دارد . توضیح : تو با این همه عظمت که بر فراز سایر موجودات ایستاده‌ای ( از همه برتری ) چگونه / خود را پایین می آوری و در کنار تنور یک پیر زن قرار می گیری و برای او کار می‌کنی ؟/ و در زیر شلاق کودکانه‌ی بچه‌های بی‌سرپرست و یتیم قرار می‌گیری ؟ / و نیز می‌توانی با این همه بزرگی در بازار تنگ و پر اختناق کوفه قدم بزنی ؟ 
بند سوم : علی را به اقیانوس قایم تشبیه کرده است ، کلمه‌ی تنگ ایهام دارد : باریک یا پر از فشار و اختناق ، و در آخر بند تلمیح به قرآن توضیح : من پیش از تو اقیانوس با عظمتی ندیده بودم که عمودی باشد ( تو اقیانوس قائمی ) / قبل از تو صاحب قدرتی ندیده بودم / که کفش وصله دار و یاره بپوشد / و مشک کهنه‌ای را بر دوش خود بگیرد ( خود مشغول کار باشد ) /و برادر برده ها و غلام‌ها باشد ( مقامش را تا حد فرودستان پایین بیاورد ) افسوس که تو تنها صاحب شبهای این کوفه‌ی پر از اختناق بودی / ای نور خدا / در شبهای تاریک و به هم پیوسته‌ی تاریخ / ای روح شب قدر / تا زمانی که سپیده بدمد ( جبرئیل برتو نیز تا سپیده دم نازل می شد. )بند چهارم * شب نماد آرامش و تاریکی است ، طوفان نماد خشم و خروش ، چاه نماد جوشش ، سحر نماد روشنایی و سفیدی ، ستاره نماد روشنایی ، لبخند نماد زیبایی و زندگی . توضیح : شب با آن همه آرامش بخشی ، از چشم تو آرامش می‌گیرد / طوفان خشم و خروش خود را از تو دارد / سخن تو گیاه را ثمربخش می‌سازد / و از نفس جان‌بخش تو گل رشد می کند / از زمانی که تو در چاه گریه کردی ، چاه جوشان شده است ( گریه های تو از جوشش چاه بیشتر بوده است .) / سپیده دم به خاطر سفیدی چشمان تو طلوع می‌کند / شب در مقابل سیاهی چشمان تو سر تعظیم فرود می‌آورد / همه‌ی ستاره ها بدهکار نگاه درخشان تو هستند / لبخند تو باعث و امید زندگی است / همه‌ی شکوفه ها از نژاد لبخند های زیبای تو هستند .* بند پنجم : پیشانی علی ( ع ) به کتاب خداوند و دریا تشبیه شده است ؛ به دلیل این که علی قرآن ناطق بود و دریایی از علم در سر داشت . پیشانی مجازاً سر می باشد توضیح : چه طور یک شمشیر زهرآلود می‌تواند / سر با عظمت تو را که مانند کتاب خداست ، بشکافد ؟ / چگونه می توان با شمشیر دریا را شکافت و از بین برد ؟ علم علی با کشته شدن نیز از بین نمی رود ) * بند ششم : عشق نماد غم ، غم نماد دیرینگی ، غم را به شعر تشبیه کرده است . توضیح : به خاطر تو گریه می‌کنم / با غمی که از عشق هم غم انگیزتر است / و از غم هم قیمی تر / برای تو با چشم همه‌ی فرودستان می‌گریم ( تنها فقرا و فرودستان برای تو می‌گریند ) / با چشمانی که از دیدن تو محروم مانده اند ( من هرگز تو را ندیدم ) / گریه ی من شعر غم تو است که شبها می سرودی ( شب ها می گریستی ) * بند هفتم : تلمیح به داستان پرستاری و هم‌بازی بودن علی با بچه های یتیمان و جریان فتح مکه که پیامبر پا روی دوش علی نگذاشت و در عوض از علی خواست که پا روی شانه ی پیامبر بگذارد و بتها را پایین بیندازد . استعاره در عبارت « کلمات کودکانه تراوید » که کلمات را به آبی تشبیه کرده که می چکد . توضیح : آن هنگامی که مانند نور خورشید / مانند خورشیدی به خانه‌ی پیر زنی که بچه های یتیمی داشت ، تابیدی / و هیبت و شکوه حیدر بودن ( شدت و سختگیری و حمله ی پی در پی داشتن در جنگ ) خود را / وسیله‌ی شادی کودکانه ی آن ها کردی / و بر روی شانه ای که پیامبر به خاطر بزرگواری تو پا نگذاشت ، / کوکان یتیم را نشاندی / و از آن دهان که ( در وقت جنگ ) آواز شیر می آمد ، / کلمه های کوکانه چکید / آیا تاریخ ( با دیدن این که تو شکوه حمله ات را با رحمت آمیختی ) حیرت زده بر در خانه‌ی پیرزن بیوه ، نمی‌لرزید و متعجب نمانده بود ؟ * بند هشتم : تلمیح به جنگ احد ، تشبیه زخم ها به گل‌بوسه ها ، بدن مجروح و خون‌آلود به دشت شقایق ، مهر به باده ، هشتاد زخم به تازیانه‌هایی که در موقع حد ( مجازات مست ) می زنند . توضیح : در جنگ احد / که به خاطر مانند گل‌بوسه ، بدنت به دشتی پر از شقایق سرخ تبدیل شده بود / مگر از کدام شراب عشق مست شده بودی / که با زخم های مانند تازیانه خود را مجازات کردی ؟ * بند نهم : استفهام انکاری برای تأکید ، مبالغه در مصراع آخِر .توضیح : کدام یک بدهکارترید ؟ / دین به تو بدهکارتر است یا تو به دین ؟ ( مسلماً دین به تو بدهکارتر است ) / همه‌ی دین ها بدهکار تو هستند .* بند دهم : بینش به باغ تشبیه شده است ، تلمیح به جنگ خیبر ، تشخیص و استعاره‌ی مکنیه در بازوان اندیشه و کردار . توضیح : آگاهی‌هایی که به ما بخشیدی / هزار بار ارزشمند تر از فتح خیبر است / آفرین به فکر و عمل قدرتمند تو *بند یازدهم : روسیاه ماندن کنایه از شرمنده شدن ، به بی‌وزنی افتاد ایهام دارد : 1 ـ شعر سپید من وزن عروضی ندارد 2 ـ شعر من بی ارزش شد ، وزن می‌گیرد کنایه از ارزش پیدا می کند ، تنگ مایه کنایه از فقیر و ناتوان ، در پیان بند تلمیح به آیه‌ی قران . توضیح : شعر سپید من شرمنده شد / زیرا در فضای ستایش تو بی وزن و بی‌ارزش شد / هر چند سخن به خاطر تو ارزش پیدا می کند / من چگونه می‌توانم عظمت تو را در سخن مختصر و ناتوان جا بدهم / ستایش تو را در کجا می‌توان به پایان برد ؟( مسلماً هیچ جا ) / الله اکبر ( برای تعجب به کار برده است )/ آیا خدا نیز از تو شگفت زده نمی‌شود ؟ / پس آفرین بر خدا ، آفرین بر خدا / آفرین بر خدایی که نیکو ترین آفریننده است / فرخنده باد نام خدا / زیرا بهترین آفرینند است / و نام تو / زیرا بهترین آفریده ای . 
معنی بیت های حدیث جوانی درس نوزدهم 
1 ـ من اشک ناچیزی هستم ولی به خاطر این که برای انسان های ارزشمند ریخته شده ام ارزش پیدا کرده ام ، من خار ناچیزی هستم ولی به خاطر این که در زیر سایه‌ی گل قرار گرفته ام ارزشمند شده ام ( با این که ارزشی ندارم ولی به خاطر هم نشینی با افراد ارزشمند عزیز شده ام ) ( تشبیه خود به اشک و خار از جهت بی مقدار بودن ، به پای کنایه از فروتنی ، به سایه ی کسی آرمیدن کنایه از تحت حمایت کسی بودن ، گل استعاره از معشوق )2 ـ ای معشوق من که مانند نو بهار عشق زیبا و شاداب هستی، من به خاطر یاد زیبایی های تو مانند گل بنفشه همیشه مشغول تفکر و تأمل هستم (رنگ و بو مجاز از زیبایی نوبهار عشق استعاره از معشوق ، تشبیه خود به بنفشه ، سر به گریبان کشیدن کنایه از متفکر بودن و تأمل کردن ) . 3 ـ من مانند خاک به خاطر دوست‌داری تو ، ناتوان و بی ارزش شده ام ، و مانند اشک به دنبال تو با علاقه‌ی تمام دویده ام ( آمده ام ) ( تشبیه خود به خاک و اشک ، از پا افتادن کنایه از ناتوانی و بی ارزش شدن ، با سر دویدن کنایه از با شور و علاقه‌ی زیاد رفتن ) 4 ـ من نشان و نمودی از جوانی را در زندگی خود ندیده ام ، سخن و تعریف جوانی را از دیگران شنیده ام ( به خاطر عشق تو پیر شده ام ) 5 ـ من از سلامتی و آرامش خاطر بهره‌ی کامل نبرده ام و از آرزوهای خود خوشی ندیده ام . ( بیمار عشق تو بوده ام و به آرزوهای خود نرسیده ام ) ( تشبیه عافیت به جام و تشبیه آرزو به شاخ و تشبیه عیش به گل اضافه‌ی تشبیهی ) 6 ـ روزگار این پیری را ارزان و مجانی به من نداده است ، بلکه این پیری را با دادن جوانی خریده ام ( جوانی را داده ام و پیری را خریده ام . ( موی سپید کنایه از پیری ، فلک رایگان نداد تشخیص دارد ، رشته استعاره از پیری ، و نقد جوانی ، جوانی را به نقد ( پول ) تشبیه کرده است . ) 7 ـ ای سرو به آزاده بودن خود افتخار نکن ، زیرا من از تو آزاده ترم و از همه چیز جهان ( برای عشق ) صرف نظر کرده ام ( سرو مورد خطاب واقع شده و تشخیص واستعاره‌ی مکنیه دارد ، سرو نماد آزادگی است ، از کسی بریدن کنایه از قطع علاقه کردن ) . 8 ـ ای رهی ، اگر من از پیش انسان ها فرار می‌کنم ، بر من عیب نگیر ؛ زیرا من مانند آهویی هستم که هرگز انسانی ندیده است . ( هر چه دیده ام معشوق فرشته خو بوده است و بس ) ( رهی تخلص شاعر است ، آهو ایهام تناسب دارد 1 ـ نام حیوان که در این شعر همین معنی مورد نظر است 2 ـ گناه و عیب که با کلمه‌ی عیب تناسب دارد . ) 
معنی بیت های شعر در کوچه سار شب از هوشنگ ابتهاج 1 - در این دینا که کسی به فکر کسی نیست ، هیچ کس برای دلجویی و احوالپرسی ما نمی آید و صحرای پر از غم زندگی ما ساکت و خالی است ( بیان شدت تنهایی و غربت شاعر) کوچه سار شب = اضافه‌ی تشبیهی سرای‌بی کسی = استعاره از دنیا پرنده پر نمی زند = کنایه از خالی و ساکت بودن ، کسی به در نمی زند = کنایه کسی تلاشی و حرکتی نمی کند . واج آرایی حرف ( پ ) 
2- در این تاریکی و خفقان ( دوران حکومت ستم شاهی ) هیچ کس به فکر آزادی و رهایی نیست و در این محیط ستم هیچ‌کس در اندیشه‌ی رهایی نیست . شب نماد دوران ظلم و خفقان ، شب گرفتگان = کسانی که اسیر ظلم و ستم هستند ، در سحر زدن = کنایه از به دنبال آزادی و رهایی بودن واج آرایی حرف ( س ) 
3- منتظر طلوع صبح آزادی هستم ؛ افسوس که چنین شبی به پایان نمی رسد و انتظار من بیهوده است ( شاعر چشم انتظار حرکتی است که ظلمت و اختناق را نابود کند اما امیدش به یأس مبدل می شود .) در انتظار غبار بی سوار نشستن = کنایه از انتظار بیهوده سپیده استعاره از آزادی 
4- دل غمزده و آشفته ی من از این خراب تر نمی شود زیرا ختجر غم تو تا آنجا که می توانست آن را خراب و نابود کرده است . ( بیان نهایت غمگین بودن شاعر ) خنجر غم = اضافه‌ی تشبیهی 
5- جامعه ای که در آن به سر می بریم پر از غم و اندوه است و کسی جز غم ، ندای آشنایی و دوستی سر نمی دهد .( در این سرزمین غم بار همه از هم بیگانه اند ) گذرگه پرستم = استعاره از دنیا صلا زدن = صدا زدن ، دعوت کردن ، 
6- گوش های تو بسته است و انتظار پاسخی از تو ندارم ؛ پس برو که انتظار من بیهوده است زیرا هیچکس به خواهش من پاسخ مثبت نمی دهد و کار من ندا دادن به گوش کر است ؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنیم . چه چشم پاسخ است =( استفهام انکاری ) یعنی انتظار پاسخ ندارم ، چشم داشتن کنایه از انتظار داشتن ، دریچه استعاره از گوش - مصراع دوم ( برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند ) تمثیل و کنایه از کار بیهوده انجام دادن . 
7- من همچون درختی هستم که سایه و میوه ندارم ؛ پس اگر مرا از ریشه جدا کنند ، سزوار این کار هستم ؛ زیرا بر درختی که تر و سبز است کسی تبر نابودی نمی زند ( من فایده ای ندارم پس شایسته ی نابود شدن هستم ) . بر در مصراع اول و مصراع دوم جناس تام ( بر = میوه / بر = حرف اضافه ) واج آرایی حرف ( ر ) مصراع دوم آرایه ی تمثیل دارد و کنایه از بهره رسان را از بین نمی برند . 
معنی بیت های درس بیست و دوم ( شخصی به هزار غم گرفتارم 
1 ـ انسانی هستم که اسیر غم‌های زیادی هستم و هر لحظه کار برای من سخت و دشوار می شود . ( هزار نماد کثرت ، به جان رسد کارم کنایه از بیچاره شدن ) 2 ـ بدون هیچ خطا و گناهی زندانی شده ام و بدون هیچ دلیلی اسیر هستم . ( زلت ، گناه ، علت و سبب مراعات نظیر ) 3 ـ حتی ستاره ها هم برای مجازات من آماده اند و با یگدیگر پیمان بسته اند ( اشاره به باور پیشینیان که ستاره ها را در سرنوشت آدمی مؤثر می دانستند ، سرنوشت مرا آزار می‌دهد ) و آسمان هم آماده‌ی جنگ با من است . بیت تشخیص ( جان بخشی به اشیا ) دارد ، کمر بستن کنایه از آماده شدن 4 ـ زندانی هستم و بخت من شوم و نامبارک است و با من یار نیست ؛ اندوهگینم و بخت و اقبال با من دشمن است . محبوس و منحوس جناس دارد ، اختر کنایه از بخت و اقبال ، طالع و منحوس و اختر مراعات نظیر دارد ، اختر خونخوار است تشخیص دارد ، خونخوار بودن کنایه از دشمن بودن 5 ـ غم من امروز از دیروز بیشتر است ( روز به روز غمگین‌تر می شوم ) و ثروتم امسال از پارسال کمتر است ( سال به سال سرمایه ام کمتر می شود ) بین کلمه ها دو به دو تضاد وجود دارد : امروز با دی ، امسال با پارسال ، فزون تر با کمتر 6 ـ سرشت و ذات من سرشار از پشیمانی است و هر آتشی که می‌بینید ، مانند حرفی از طومار پشیمانی من است یا هر حرف از طومار پشیمانی من مانند آتشی است . اضافه‌ی تشبیهی در طومار ندامت ، حرف طومار به آتش تشبیه شده است و بر عکس هم می توان در نظر گرفت ؛ یعنی جای مشبه و مشبهٌ به را عوض کرد : آتش مانند حرف طومار است . ، طومار مصراع دوم استعاره از پشیمانی . 7 ـ من زمانی دوستان برگزیده ای ( مخلصی ) داشتم ، اکنون چه اتفاقی افتاده است که هیچ‌کس با من دوست نیست 8 ـ هر شب آسمان به خاطر گریه های زیاد و ناله های همراه با ناتوانی من ، درمانده و ملول می‌شود . گریه و ناله مراعات نظیر ، آسمان به ستوه می‌آید تشخیص دارد . 9 ـ زندان پادشاه کجا و من کجا ؟ ( زندان پادشاه جایگاه من نیست ) این چه سرنوشت شومی بود که ناگهان به من روی آورد ؟ خدایگان منظور پادشاه ، دیدار نمود کنایه از روی آورد . 10 ـ به دست و پای من زنجیری سنگین بسته شده است ؛ شاید به این خاطر است که من خیلی کودن و نادان و دیوانه ام ! به دست و پایم در یک متمم با دو حرف اضافه ، سبک بار کنایه از نادان . 11 ـ من دلیل زندانی شدنم را نمی دانم ؛ آن‌قدر می دانم که دزد و راهزن نیستم . ( بی دلیل زندانی شده

/ 0 نظر / 46 بازدید