قواعد عربی اول دبیرستان ( درس اول )

کلمات در زبان عربی به سه دسته تقسیم می شود .

1 ـ فعل 2 ـ اسم 3 ـ حرف

فعل بر اساس زمان یا ماضی است یا مضارع یا امر.

1 ) فعل ماضی : فعلی است که ریشه آن از سه حرف اصلی تشکیل شده است و بر انجام کاری در گذشته دلالت می کند .

مانند : ذهب(رفت) ـ ذهبا ـ ذهبوا                  جلس ( نشست ) علم ( دانست )

فعلهای ماضی 14 صیغه دارند .

2 ) فعل مضارع : فعلی است که حروف اتین ( تینا ، یتان ) به ریشه ی فعل ( فعل ماضی ) اضافه می کنیم و بر انجام کاری در زمان حال یا آینده دلالت می کند .

روش ساخت فعل مضارع :

1 ـ افزودن یکی از حروف مضارع( أتین ) به اول فعل ماضی

2 ـ ساکن کردن فا ء الفعل ( اولین حرف اصلی از فعل ماضی )

مانند : اذهب ( متکلم وحده ) ـ‌ تذهب ـ یذهبون ـ تذهب ( متکلم مع الغیر )

فعل مضارع نیز دارای 14 صیغه می باشد به عبارت دیگر فعل مضارع از فعل ماضی ساخته می شود به شرطی که یکی از حروف مضارع (‌ ی ـ ت ـ ا ـ ن ) بر سر فعل ماضی بیاید و آخر آن مرفوع شود . کتب ( ماضی است) مضارع  آن یکتب

3 ) فعل امر : بر طلب انجام کاری دلالت دارد . مانند : اکتب ( بنویس )‌.

فعل امر نیز 14 صیغه دارد و شما با طریقه ی ساخت 6 صیغه امر از مضارع مخاطب آشنا شدید 8 صیغه دیگر را انشاءا... در سالهای بعد.

طریقه ساخت امر از 6 صیغه ی مضارع مخاطب که به آن امر مخاطب یا امر حاضر گفته می شود

1- حرف مضارعه( ت ) را از اول فعل حذف کرده 2- آخر فعل مضارع را مجزوم
(     ضمه راساکن  یانون راحذف می کنیم غیر از نون جمع مونث) می کنیم 3- اگر بعد از حذف حرف مضارع ، حرف متحرکی باشد  وفعل خوانده شودنیازی به آوردن همزه اول فعل نیست  والا یک همزه به اول فعل می اوریم.برای تعیین حرکت همزه اینگونه عمل می کنیم :

الف ) اگر حرکت عین الفعل مضارع فعل یا دومین حرف اصلی فعل از ریشه یا حرکت حرف یکی مانده به آخر ضمه باشد حرکت همزه را (‌ا ُ ) می دهیم .

مانند : تکتُبُ , اُکتُب ( بنویس )

ب ) اگر حرکت عین افعل مضارع فتحه یا کسره باشد حرکت همزه را کسره ( ا ) می دهیم مانند : تفتح , اِفتح (بگشا )

تجلس ,اِجلس ( بنشین )

تذهبان ,اِذهبا

 تذهبون , اِذهبوا

 تذهبین , اِذهبی

فعل نهی : باز داشتن از انجام کاری است .

مانند : لاتجلس , ننشین و لا تذهب , نرو

1 ـ لانهی را بر سر یکی از 14 صیغه ی مضارع می آوریم

2 ـ آخر فعل مضارع را مجزوم(حذف ضمه یانون) می دهیم

همانگونه که گفتیم در بعضی از صیغه ها مجزوم شدن فعل به حذف نون است

مانند : تذهبان , لا تذهبا ( نروید)

فعل نفی : فعلی است که بر انجام نشدن کاری در زمان حال یا آینده دلالت دارد .

مانند : لایذهبُ ( نمی رود)

طریقه ساخت فعل نفی ,فقط لا را بر سر یکی از 14 صیغه ی فعل می آوریم و آخر فعل را تغییر نمی دهیم .

مانند : تقول , لا تقول ( نمی گویی )

نکته : فعل نفی و نهی در دو صیغه ی مضارع جمع مونث ( 12 و 6 ) یکسان است .

یادآوری : در زبان عربی جمله یا فعلیه است یا اسمیه :

ترکیب جمله ی فعلیه : فعل + فاعل مرفوع + مفعول منصوب فتح المعلم الکتاب

ترکیب جمله ی اسمیه : مبتدا مرفوع + خبر مرفوع المعلم مفید

(به اسم بعد از حرف جر مجرور گفته می شد و حرف جر با اسم بعد از خود را جار و مجرور می گوییم

مانند : ترکیب جار و مجرور, حرف جر + مجرور  فی الصف )

ان شاء ا ... جمله ی فعلیه  و جمله ی اسمیه در درس  9و10

یادآوری : اسمهای اشاره عبارت بودند از :

1 ) اشاره به نزدیک : مذکر مونث            مفرد هذا هذه

مثنی هذان هاتان                               جمع هولاء هولاء

2 ) اشاره به دور :

مذکر مونث        مفرد ذلک تلک        جمع اولئک اولئک

نکته : در آینده با موارد دیگر اسم های اشاره ( مانند مثنی دور ) آشنا خواهید شد .

یادآوری :

اسم از نظر تعداد یا مفرد یا مثنی یا جمع

اسم مفرد یا مذکر است یا مونث

اسم مثنی ( تثنیه ) اسمی که بر دو شخص یا شی ء دلالت می کنند. ( ان ـ ین )

به عبارت دیگر اسم مثنی با افزودن یکی از این نشانه علامت به آخر اسمهای مذکر ومونث ساخته می شود .

اسم جمع : اسمی که بر چند ( بیش از دو ) شخص وشی ء دلالت می کند . جمع بر دو دسته اند :

1 ) جمع سالم : جمعی که مفرد آن هنگام جمع بستن تغییر ی نمی کند فقط آخر مفردش حروفی ( علامت جمع ) اضافه می شود .

جمع سالم بر دودسته است :

الف : جمع مذکر سالم : که با افزودن بکی از دو علامت ( ون ـ ین ) به آخر اسمهای مفرد مذکر ساخته می شود . مانند : المومن , المومنون ـ المومنین

ب : جمع مونث سالم : برای ساخت جمع مونث سالم ( ة ) را از آخر اسم مفرد مونث حذف کرده به جای آن (ات ) اضافه می کنیم . مانند : المسلمه , المسلمات

2 ) جمع مکسر : جمعی است که شکل مفرد آن تغییر می کند حروف آن در هم ریخته می شود .

مانند : کتاب , کتب مسجد , مساجد علم ,علوم

حروف جر 17 عدد هستند که در بیت زیر آمده :

کلمات مترادف متضاد

الحکم = العلم

 جوارح # جوانح

اشدد = قو

 النعم # النقم بلا

ذهب = زهق رفت

الحق # الباطل

وهب = بذل ، اعطی

لاتیاس # لاتقنط نا امید نباش

عسرسختی # یسر آسانی

المظلوم # الظالم

جاء # زهق رفت

جمع , الجوارح ـ الجوانح ـ المستوحشین ـ النقم

مفرد , جارحه ـ جانحه ـ مستوحش ـ نقمه

از http://arabyc.mihanblog.com

/ 0 نظر / 13 بازدید